رضا قليخان هدايت
1591
مجمع الفصحاء ( فارسي )
در بحر نامطبوع اين اشعار مطبوع و ابيات مصنوع فرموده اى زينهار خوار بدين روزگار * [ از ] يار خويشتن كه خورد زينهار يكدل همىچرند كنون آهوان * با شير و با پلنگ بيك مرغزار وقتى كه چون دو عارض و زلفين تو * در باغ گل همىشكفد صد هزار هر شب همىدرخشد در بوستان * چو شعلههاى آذر گلها [ ى نار ] وقتى كه چون موشح گردد زمين * وشى و پرنيان همه كوه و قفار گردد ز چشم [ ديدهوران ] ناپديد * اندر ميان سبزه بصحرا سوار وقتى كه چون سرود سرايى بباغ * يا بر چمن چغانه نهى بر كنار بلبل سرود راست كند بر سمن * صلصل قصيده نظم دهد بر چنار وقتى كه عاشقان و جوانان بهم * در باغ مى خورند بديدار يار اين بر سمن نشسته و پرمى قدح * آن زير گل غنوده و پرگل كنار زير گل شكفته بخواهد گشاد * نرگس دو چشم خويش ز خواب خمار از من جدا همىشوى اى ماهروى * نامهربان نگارى و ناسازگار بىدوست چون بوم بچنين ماه و روز * بىيار چون بوم به چنين روزگار ترسم كه از بهار بترسى همى * گويى ز تو بهار به آيد به كار وانگاه چون بهار به آيد ز تو * گردى به چشم عاشق بيقدر و خوار من هم بهار ديدم و هم روى تو * روى تو از بهار به اى غمگسار اينك بهار و اينك رخسار تو * بنگر به روى خويش و به روى بهار ور بىبهانه رفتن خواهى همى * بىمهر گشت خواهى و زنهار خوار شاخى بنفشه بخش مرا ز اندو زلف * تا دارم آن بنفشه ز تو يادگار بنياد حمد مير محمد كز اوست * شاهى و ملك و دولت و دين استوار از قدر و عز و جاه و شرف يافته است * تاج و نگين و تيغ و كله هر چهار رايش بوقت حزم حصار قويست * تيرش بروز رزم كليد حصار از قادرى كه هست نيارد گذشت * اندر همه ولايت او اضطرار با [ سهم ] او دليرترين [ پيلى ] * از سر برون نيارد كردن فسار